Header back 1024x64

مشاوره توانبخشی در سلامت جسم و روان (فایل الکترونیک)

-
+

وقتی دربارۀ نوشتن این‏کتاب با آدم‏ها صحبت می‏کردم، بسیاری از آنان سوال کردند «مشاوره توانبخشی1 به چه معنا است؟» با صحبت­هایمان مشخص شد واژۀ «توانبخشی» معنای متفاوتی برای افراد مختلف دارد. در دنیای مشاوره توانبخشی، بعضی از افراد آن را با توجه به توانبخشی الکل و مواد درک کردند در حالی که دیگران به عنوان توانبخشی جسمی. علاوه بر‏این افرادی هم بودند که این واژه را در قالب اصطلاح سلامت روان درک کردند. اخیراً افراد این واژه را در ارتباط با پناهندگان و مجرمان سابق استفاده کرده­اند. در آمریکا و استرالیا دهه‏ها است که مشاوره توانبخشی به تنهایی یک حرفه است و بر بازآموزی حرفه‏ای برای افرادی تاکید شده که ناتوان شدند و دیگر نمی‏توانند نقش کاری که قبلاً انجام می‏دادند را ادامه دهند.

این کتاب بر مشاوره توانبخشی روانی و جسمی و بهبودی از سومصرف مواد و الکل تاکید می‏کند. این کتاب تلاش می‏کند از نقطه نظر زیست­روان­اجتماعی به موضوع مشاوره توانبخشی نزدیک شود، با درک این موضوع که نیازهای جسمی، ذهنی، هیجانی، اجتماعی، و معنوی یک فرد بر یکدیگر اثر می‏گذارند و اینکه ما آدم­ها متخصص خودمان هستیم.

مشاوره توانبخشی بر اساس این فرض ارائه می‏شود که تجربۀ اختلال جسمانی و روانی، ناتوانی و بهبودی از سو‏مصرف الکل و مواد از طریق رابطه‏ای حمایت می­شود که در آن به افراد کمک می­شود تا افکار و احساسات خود را در مورد اتفاقات زندگی­شان کشف و تجربه کنند. اگرچه این دیدگاه زیر سوال رفته است (لنی،1993)، اما این فرضیات توسط خود افراد معلول و بیماران مزمنی که درباره احساس ترس و فقدان‏هایشان صحبت می‏کردند، به وجود آمد.

تمام بدنم به لرزه افتاد و به نظرم از اعماق وجودم خالی شدم، سعی می‏کردم از شرّ دردی که به خاطر هق هق و اشک داشتم، خلاص شوم. باید تاکید کنم این وضعیت در جلسۀ مشاوره‏ای اتفاق افتاد که من برای بیان چنین احساسی آزاد بودم؛ بدون اینکه فکر کنند دیونه‏ام یا بدون این­که فرد دیگری را ناراحت کنم یا کسی جلوی گریه من را بگیرد. پس از مدتی دست از گریه کردن برداشتم، بینی خود را تمیز کردم، آرام شدم، کمی خندیدم و بعد احساس خوبی داشتم. دنیا یک جای خوبی به نظر رسید و از اینکه با تمام توان زندگی می‏کردم، خوشحال بودم. من نهایتاً به ساده­ترین شکل ممکن برای انسان، با احساس شکست روبه­رو شدم. احساس اندوه، ترس، خشم، و طیف وسیعی از هیجاناتی را ابراز می‏کردم که 12 سال درون من قفل شده بود. در یک محیط کاملاً ایمن با این شکست مقابله می­کردم (وولی، 1993: 79).

به نظر می‏رسد نقل­قول بالا نیازِ به یک فضای امن را نشان می‏دهد که در آن ابراز احساسات طبیعی و قدرتمند (حتی مدت­ها بعد از اتفاقاتی که باعث این احساسات شده است) امکان­پذیر شود، و اینکه این فضا چگونه به فرد اجازه می­دهد در دنیای خودش راحت باشد. استوارت (1985) اظهار داشت احساساتی که افراد تجربه می‏کنند، قویاً بر همکاری آنان در فرایند توانبخشی تاثیر می‏گذارد. با این وجود، مشاوره نه تنها بر احساسات بلکه بر اقرار‏ها، اظهارات، و تاییدات افراد هم تمرکز دارد که بخشی از فرایند است و افراد می‏توانند از طریق آنها کنترل زندگی خود را به­دست آورند، روایت‏های خود را بیان کنند، و تجربیات خود را ارج بنهند. در کار قبلی­ام به عنوان کاردرمانگر به کرات دیدم که چگونه تجهیزات گران­قیمت بی­استفاده می­ماند، پاهای مصنوعی که استفاده نمی‏شد و ویلچرهایی که در راهروی بالا افتاده بود، زیرا این افراد قبل از اینکه به لحاظ منطقی و عاطفی خودشان را به روند توانبخشی متعهد کنند، به حال خود رها شده بودند و احساس می­کردند نمی­توانند به تنهایی از پس احساسات دردناک برآیند. اگر ما این احساسات را نادیده بگیریم، مانند این است که بگوییم مهم نیستند.

دیکشنری انگلیسی چمبرز توانبخشی را این­گونه تعریف می‏کند: «تطبیق دادن (پس از ناتوانی، بیماری، یا زندانی بودن) برای امرار معاش یا ایفای نقش در این دنیا». با این وجود، به نظر می­رسد توانبخشی در طول 15 سال گذشته بیش از پیش به یک واژۀ بحث­برانگیز تبدیل شده است. خاصه وقتی آن را به نقش متخصصان توانبخشی شغلی ربط می­دهیم که دیویس آنان را «انگل­های ناتوانی شغلی» می­نامد:

بخشی از روند به دست گرفتن کنترل زندگی­مان باعث می­شود در برابر تلاش آنها برای گیرانداختن «مراجع» مقاومت کنیم، و با تلاش­های خودساخته و خودمحورانه برای کسب دانش دست دوم دربارۀ ناتوانی حرفه­ای مواجه شویم (دیویس، 1993: 200).

من معتقدم جمله بالا معنکس­کنندۀ عصبانیتی است که بعضی از افراد معلول، در هنگام دست‏وپنجه نرم کردن با نیروهای سرکوبگر و ناتوان‏کننده در جامعه احساس می­کنند. اگرچه، چون در جایگاه متخصص هستم و خودم ناتوانی ندارم، ترجیح می‏دهم با اذعان به اینکه من ابداً متخصص این حوزه نیستم، برای متعادل­سازی این دیدگاه تلاش کنم؛ اگرچه علاقۀ من به توانبخشی ریشه‏های حرفه­ای و شخصی دارد. منظور از واژۀ «مراجع» افرادی هستند که از مشاوره به عنوان مداخلۀ توانبخشی خود استفاده می­کنند، نه به خاطر اینکه بخواهم کسی را در طبقۀ مشخصی جای بدم بلکه چون آن را به لغت «بیمار» ترجیه می­دهم که رابطۀ متفاوتی را می­طلبد.

بحث درباره تعریف ناتوانی2، نقص3، معلولیت4، و بیماری5 ادامه دارد و این اصطلاحات توسط خود افراد ناتوان هم مورد تردید و سوال قرار گرفته است. واژگانی مانند «فلج6» یا «منگول7» به فحش تبدیل شدند. عباراتی مانند «معلول» یا «بیمار روانی» افراد را بی هویت می‏کند و مورد سواستفاده قرار می‏دهد (بارنز، مرسر، و شکسپیر، 1999). اگرچه واژه «نقص» معنای منفی دارد، اما من به منظور تأکید بر این­که وضعیت جسمانی به خودی خود علت ناتوانی محسوب نمی‏شود، از این واژه استفاده کرده‏ام. فردی با آسیب نخاعی که از ویلچر استفاده می‏کند در مواجهه با ساختمانی که فقط پله دارد و فاقد شیب­راهه و آسانسور است ناتوان می­شود، در نتیجه فرصت اوقات فراغت، ارتباطات اجتماعی، یا تحصیلی از این افراد دریغ می­شود.

اطلاعات تمام مراجعانی که داستان­هایشان در این کتاب عنوان شده با اجازۀ خودشان فاش شده است و یا به­طور ناشناس آمده تا هویت­شان مجهول بماند. بعضی از فصول را کسانی نوشته­اند که خودشان ناتوان و یا بیمار مزمن هستند؛ بعضی از منظر مراجع نوشته­اند؛ بعضی دیگر مشاور باتجربه­ای که هیچ ارتباط شخصی­ای با معلولیت ندارند؛ و بعضی دیگر از منظر متخصصان توانبخشی که خودشان تحت تاثیر نقص یا ناتوانی فرد مهمی در زندگی­شان قرار گرفته­اند.

تمام این دیدگاه­ها معتبرند. در عصر پست­مدرن برای تنوع و غنای «دانش جدید» که به اعتقاد میلر (1989: 2) بیشتر از «دانش قدیم» به ما یاد می‏دهد، ارزش قائل هستیم. روایت‏های فردی زندگی ما را عوض می­کنند. این روایت‏ها، کار را به روایت‏های دیگر می‏کشد و ممکن است چیزی به روایت ما اضافه کند، دیدگاه‏های جدیدی که به ما کمک می‏کند تا زندگی­مان را بازآفرینی کنیم. مگی وولی با بیان این­که روایت او از فقدان شنوایی­اش ارزش شنیدن دارد، به خلاصه می­گوید «تجربۀ ما همیشه منحصربه فرد است و وقتی سفرۀ دل­مان را باز می­کنیم، متوجه می‏شویم که دیگران از قسمت‏هایی از تجربیات ما که مانند تجربیات خودشان هست، به وجد می‏آیند. تجربیات من هم به­اندازۀ تجربیات یک فرد ناشنوا معتبر است (1993: 83)»

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “مشاوره توانبخشی در سلامت جسم و روان (فایل الکترونیک)”
مهندسین مشاور پارس دراک

درباره سرزمین فناوری مکانی GISLAND

گروه علمی تحقیقاتی چشم انداز در سال ۱۳۸۱ کار خود را آغاز نموده است . هرچند که یک واحد نوپا و جدید می باشد ولی باخود تجربه ۳۰ الی ۴۰ ساله دارد چرا که تمامی اعضای این واحد مدرس دانشگاه بوده و با خود تجربه چندین ساله را به یدک می کشند.

اطلاعات

خبرنامه

لطفا اطلاعات خود را به شکل کامل درون فرم وارد کنید و سپس دکمه عضویت در خبرنامه را بزنید.

Logo 2

درباره سرزمین فناوری مکانی GISLAND

گروه علمی تحقیقاتی چشم انداز در سال ۱۳۸۱ کار خود را آغاز نموده است . هرچند که یک واحد نوپا و جدید می باشد ولی باخود تجربه ۳۰ الی ۴۰ ساله دارد چرا که تمامی اعضای این واحد مدرس دانشگاه بوده و با خود تجربه چندین ساله را به یدک می کشند.

اطلاعات

مهندسین مشاور پارس دراک

درباره سرزمین فناوری مکانی GISLAND

گروه علمی تحقیقاتی چشم انداز در سال ۱۳۸۱ کار خود را آغاز نموده است . هرچند که یک واحد نوپا و جدید می باشد ولی باخود تجربه ۳۰ الی ۴۰ ساله دارد چرا که تمامی اعضای این واحد مدرس دانشگاه بوده و با خود تجربه چندین ساله را به یدک می کشند.

اطلاعات

خبرنامه

لطفا اطلاعات خود را به شکل کامل درون فرم وارد کنید و سپس دکمه عضویت در خبرنامه را بزنید.

Logo 2

درباره سرزمین فناوری مکانی GISLAND

گروه علمی تحقیقاتی چشم انداز در سال ۱۳۸۱ کار خود را آغاز نموده است . هرچند که یک واحد نوپا و جدید می باشد ولی باخود تجربه ۳۰ الی ۴۰ ساله دارد چرا که تمامی اعضای این واحد مدرس دانشگاه بوده و با خود تجربه چندین ساله را به یدک می کشند.

اطلاعات